آغاز پذیرش: پذیرفتن مقاومتها
پذیرش از پذیرفتنِ خودِ مقاومتها شروع میشه.
پذیرفتن خود مقاومت در ابتداییترین حالت خودش یعنی آگاهی به نداستن
«بپذیرم که نمیدونم چه چیزی رو نپذیرفتم.»
یا مهمتر
«بپذیرم که نمیدونم اصلاً پذیرش چیه.»
اینطوری راه رو برای ورود بینش و آگاهی باز کردم
یا در مراحل بعدی، باید خود غر، خشم یا شهوتم رو بپذیرم نه اینکه بخوام اونا نباشن
این همون اجازه دادن در معنای درونیشه؛ اجازه میدی هر چیزی که هست، جاری بشه. وقتی این اجازه رو میدی، ذهنت باز میشه و چون آب روان فارغ از افسردن میشی کمکم
مهمترین مانع در این مرحله، ترس از پذیرفتن چیزیه که هستم و اساساً غیر قابل قبول بودن چیزیه که هستم، چون این حجم از خشم و شهوت و غیره عجیب و ترسناکه؛
اما اگر بدونیم، باید از ندیدنشون بترسیم؛ چون اون فکر و حالت ذهنی همین الان هم هست و داره زندگی، نگرش، افکار و عملکرد ما رو شکل میده.
پذیرفتن خود مقاومت در ابتداییترین حالت خودش یعنی آگاهی به نداستن
«بپذیرم که نمیدونم چه چیزی رو نپذیرفتم.»
یا مهمتر
«بپذیرم که نمیدونم اصلاً پذیرش چیه.»
اینطوری راه رو برای ورود بینش و آگاهی باز کردم
یا در مراحل بعدی، باید خود غر، خشم یا شهوتم رو بپذیرم نه اینکه بخوام اونا نباشن
این همون اجازه دادن در معنای درونیشه؛ اجازه میدی هر چیزی که هست، جاری بشه. وقتی این اجازه رو میدی، ذهنت باز میشه و چون آب روان فارغ از افسردن میشی کمکم
مهمترین مانع در این مرحله، ترس از پذیرفتن چیزیه که هستم و اساساً غیر قابل قبول بودن چیزیه که هستم، چون این حجم از خشم و شهوت و غیره عجیب و ترسناکه؛
اما اگر بدونیم، باید از ندیدنشون بترسیم؛ چون اون فکر و حالت ذهنی همین الان هم هست و داره زندگی، نگرش، افکار و عملکرد ما رو شکل میده.
کمال پذیرش: به دنبال نتیجه نباش
اما بخش دوم...پذیرش چه زمانی ناقصه؟
وقتی داری میپذیری که به نتیجه یا رهایی برسی.
مثلاً میخوام بپذیرم که این خشم زودتر بره، این غر زدن تموم بشه، اضطراب نداشته باشم یا مسئلهم حل بشه.
«این پذیرش نیست؛ فقط بوی پذیرش میده.»
پذیرش کامل یعنی پذیرفتن، فضا دادن و باز بودن «بدون اینکه به دنبال نتیجه یا تغییر وضعیت باشی». فقط اجازه بدی آنچه هست، باشه و هر زمان که صلاح دید تغییر کنه.
وقتی داری میپذیری که به نتیجه یا رهایی برسی.
مثلاً میخوام بپذیرم که این خشم زودتر بره، این غر زدن تموم بشه، اضطراب نداشته باشم یا مسئلهم حل بشه.
«این پذیرش نیست؛ فقط بوی پذیرش میده.»
پذیرش کامل یعنی پذیرفتن، فضا دادن و باز بودن «بدون اینکه به دنبال نتیجه یا تغییر وضعیت باشی». فقط اجازه بدی آنچه هست، باشه و هر زمان که صلاح دید تغییر کنه.
ندون و حیران باش
البته این کار اصلاً آسون نیست.
وقتی اعضای خانواده، دوستان، همکاران یا همسایهها کاری میکنن که کلافه میشی، اجازه دادن کار هر کسی نیست؛ چه برسه به مرتبهی بالاتر اون، یعنی عشق.
شاید برای همینه که مولوی میگه:
عشق کشتی بود بحرِ خواص
کم بود آفت، بود اغلب خلاص
چنین شیوهای اغلب به خلاصی میرسه؛ و خلاصی یعنی خالص شدن؛ و خالص شدنه که باعث میشه خلاص بشید.
و بعد میگه:
زیرکی بفروش و حیرانی بخر
حداقل گاهی تدبیر، تحلیل و چارهاندیشی رو رها کن. گاهی ندون و عاشقانه حیران باش.
اینطوری میفهمی
زیرکی ظن است، حیرانی نظر
تا وقتی درگیر فکر و تحلیل و تدبیرم، درون افکار گیر کردم؛ اما وقتی نادان و حیران باشم، از افکار فاصله میگیرم و امکان دیدن پیدا میکنم. و اینطوری خالص و خلاص میشیم.
در پناه خدا باشید.
یا علی مدد
وقتی اعضای خانواده، دوستان، همکاران یا همسایهها کاری میکنن که کلافه میشی، اجازه دادن کار هر کسی نیست؛ چه برسه به مرتبهی بالاتر اون، یعنی عشق.
شاید برای همینه که مولوی میگه:
عشق کشتی بود بحرِ خواص
کم بود آفت، بود اغلب خلاص
چنین شیوهای اغلب به خلاصی میرسه؛ و خلاصی یعنی خالص شدن؛ و خالص شدنه که باعث میشه خلاص بشید.
و بعد میگه:
زیرکی بفروش و حیرانی بخر
حداقل گاهی تدبیر، تحلیل و چارهاندیشی رو رها کن. گاهی ندون و عاشقانه حیران باش.
اینطوری میفهمی
زیرکی ظن است، حیرانی نظر
تا وقتی درگیر فکر و تحلیل و تدبیرم، درون افکار گیر کردم؛ اما وقتی نادان و حیران باشم، از افکار فاصله میگیرم و امکان دیدن پیدا میکنم. و اینطوری خالص و خلاص میشیم.
در پناه خدا باشید.
یا علی مدد