درباره این کتاب
عنوان اصلی:
I Ging: Das Buch der Wandlungen
ایجینگ: کتاب تغییرات
نویسنده: ریچارد ویلهلم
ویلهلم ای جینگ را صرفاً کتابی برای پیشگویی نمیدانست، بلکه آن را بیان فشردهای از نگرش چینی به جهان، انسان و دگرگونی میشمرد؛ نگرشی که بر هماهنگی میان آسمان، زمین و انسان و بر درک الگوهای تحول در طبیعت و زندگی تأکید دارد. از همین رو، ترجمهٔ او بیش از آنکه یک برگردان صرف از متن باشد، تلاشی برای انتقال روح سنت تفسیری چین به زبان و ذهنیت غربی بود.
شهرت جهانی این ترجمه تا اندازهٔ زیادی با استقبال و حمایت کارل گوستاو یونگ گره خورده است. یونگ که سالها با ویلهلم دوستی و همکاری داشت، برای ترجمهی کتابْ مقدمهای مشهور نوشت و ای جینگ را نمونهای برجسته از شیوهای متفاوت در فهم رابطهی میان رخدادها و معنا معرفی کرد؛ دیدگاهی که بعدها با نظریهٔ «همزمانی» (Synchronicity) او پیوند یافت. این مقدمه و نفوذِ فکریِ یونگْ موجب شد ای جینگ در جهانِ غربْ از قالب یک «کتاب فال شرقی» فراتر رود و بهعنوان اثری فلسفی، نمادین و روانشناختی مورد توجه قرار گیرد.
ترجمهٔ ویلهلم ـ که بعدها به وسیلهٔ کری باینز به انگلیسی برگردانده شد ـ همچنان یکی از پرخوانندهترین و تأثیرگذارترین ترجمههای ای جینگ در جهان غرب به شمار میآید و برای بسیاری از خوانندگان غربی، نخستین دریچهٔ آشنایی با این کتاب بوده است.
شش خطی 7
جمعیتی هدفمند، استاد، ارتش (شی Shī)
اسامی و مفاهیم دیگر: انبوهی از راهها برای رویارویی و درمان رنجها، به کارگیری همپیمانان برای حل مسئله، نماد انبوه جمعیت و ارتش، سربازان، نیروی جمعی، انضباط، عمل گروهی، یک جمعیت منضبط، قدرت اراده
معرفی
سنجش:
-----
برای اینکه ارتش رهبری درستی داشته باشد، انسان بالغ خوب است؛ پس از آن خطایی نیست. --- اویی شیشو
بدون نظم سختگیرانه چیزی به دست نمیآید، ولی این نظم نباید با زور بدست بیاید؛ این کار به مردی قوی نیاز دارد که بتواند قلب مردم را بدست آورد و شور و شوق آنها را بیدار کند.
به این ترتیب او میتواند تواناییهایش را توسعه داده و اعتماد فرمانروا را به خود جلب کند؛ چون تا پایان جنگ به اختیارات کامل نیاز دارد.
ولی جنگ همیشه خطرناک است و خرابی و ویرانی به همراه دارد. به همین دلیل باید آخرین گزینه باشد و مثل دارو، در کمترین میزان ممکن به کار گرفته شود.
علتهای موجه جنگ و اهداف معقولانهی آن، باید توسط رهبری کارکشته برای مردم توضیح داده شود. بدون روشن بودن هدف جنگ برای مردم، آنها نمیتوانند آگاهانه وارد جنگ شوند و به این ترتیب، اتحاد و قدرت لازم برای پیروزی بدست نمیآید.
اما رهبر همچنین باید مراقب باشد تا شور جنگ منجر به رفتارهای نادرست نشود. اگر درستی و استواری اساس کارها باشد، همه چیز به خوبی پیش میرود.
تصویر:
نگارهی ارتش.
به این ترتیب، انسان برتر با سخاوت نشان دادن به مردم، انبوه جمعیت را بیشتر میکند.
-----
اویی شیشو: رهبران با پذیرفتن مردم گروهی ایجاد میکند(یا گروه را توسعه میدهد).
کسی که با مردم سخاوتمند است دل آنها را بدست میآورد. مردمی که در حکومتی مهربان و عادل زندگی میکنند، قوی و قدرتمند هستند.
تنها مردم قدرتمند از لحاظ اقتصادی برای سپاه مهم هستند. این توانمندی باید با بهبود اوضاع اقتصادی توسط دولت بدست بیاید.
تنها در صورتی که چنین پیوند نامرئیای میان مردم و دولت باشد و مردم در پناه دولت خود مثل آبهای درون زمین باشند، میتوان جنگی پیروزمندانه به راه انداخت.
خط اول:
ویلهلم: یک ارتش باید بر اساس فرمان درست و بهجا پیش رود. اگر فرمان پیشروی درست و بهجا نباشد، بداقبالی تهدیدآمیز میشود.
خط دوم:
ویلهلم: (فرمانده) در میان سپاهیان. خوشاقبالی. خطایی نیست. پادشاه سه نشان (لیاقت) به او اعطا میکند.
این به تنهایی با تمام خواستههای سنگینی که از او میشود برابری میکند. او همچنین لازم دارد تا توسط حاکم شناخته شود. نشانی که به او تعلق میگیرد درست است؛ زیرا اینجا ترجیحات شخصی در کار نیست: تمامی سپاهیان، که او در میانشان است، به او افتخار میکنند.
خط سوم:
ویلهلم: احتمالاً (لازم شود) ارتش جنازهها را در گاری حمل کند. بداقبالی.
اولین معنی اشاره به شکست دارد؛ چون کس دیگری به جز رهبر انتخاب شده در فرمان دخالت میکند؛
معنای دیگر در معنای کلی به این شبیه است، ولی «حمل جنازهها در گاری»، طور دیگری ترجمه میشود:
در خاکسپاری و قربانی دادن برای مردگان، در چین مرسوم است که پسری از خانوادهی کسی که فوت شده در جایگاه او نشیند و مفتخر به نمایندگی او شود. در اساس این رسم نوشته اینطور معنی میشود که «پسر مرده» در گاری نشسته است، یا به عبارت دیگر، آن جایگاه با رهبری مناسب به کار گرفته نشده بلکه توسط دیگری تصاحب شده است.
البته در حالتی دیگر اینطور هم میتواند باشد: اگر انبوهی از مردم رهبری را به عهده بگیرند (همه در گاری باشند)، بداقبالی رخ خواهد داد.
خط چهارم:
ویلهلم: ارتش عقبنشینی میکند. سرزنشی در کار نیست.
پافشاری در وارد شدن به نبرد، بیتوجه به شرایط و در حالی که امیدی به پیروزی نیست، نشانهی قدرت و شهامت نیست.
خط پنجم:
ویلهلم: حیوانات(یا پرندگان) در مزرعه دیده میشوند. گرفتن آنها هماهنگ و سودمند است. بدون هیچ سرزنشی. اجازه دهید پسر بزرگتر ارتش را رهبری کند و پسر کوچکتر جنازهها را ببرد؛ سپس درستی و محکمی بداقبالی به بار میآورد.
در این حالت هر میزان درستی و محکمی به بدبختی منجر میشود. سپاه باید با رهبری کارآزموده هدایت شود. اینجا مسئله برپایی جنگ است، نه اینکه به هر اوباشی اجازه دهید هرکس را که به دستش میرسد سلاخی کند؛ اگر چنین باشد، شکست نتیجه خواهد داد و علیرغم همهی پایداریها، بدبختی به بار خواهد آمد.
خط ششم:
ویلهلم: شاهزادهی بزرگ فرمان صادر میکند. فرماندار استانها را تعیین میکند و املاک را به خاندانها اعطا میکند. انسانهای فرومایه نباید به کار گرفته شوند.
اگر آنها هم کمک کردهاند، با پول به آنها پاداش دهید. نباید زمین و امتیازات حکومتی به آنها داده شود تا مبادا از قدرت سوء استفاده شود.
گفتارهای شش خطی 7
همانطور که آب خارج از زمین نیست، سربازان نیز خارج از تودهی مردم نیستند. از این رو اگر فرمانروایی بتواند به خوبی به مردمش رسیدگی کند، میتواند انبوه جمعیت را برای سپاهیانش داشته باشد. (ژودْزو - در مورد تصویر ششخطی)
ناراتومی هیوگو میگوید: ... اگر فرد پیش از ورود به نبرد ارباب ذهن و بدن خود نشده باشد، نمیتواند دشمن را شکست دهد.
(یک سامورایی و نویسندهٔ ژاپنی قرن هفدهم میلادی)
...معنای اساسی آن نظم است. (د.ف هوک)
به همین شکل قدرت نظامی هم با انبوه مردم ایجاد میشود که در زمان صلح به چشم نمیآید ولی آماده است.
ویژگی این دو سهخطی، خطر بیرونی و فرمانبرداری درونی است. این به سپاهی اشاره دارد که در قلب خطر است، ولی نظم و فرمانبرداری در آن دیده میشود.
خط حاکم در این ششخطی، خط یانگ در جایگاه دوم است، این خط فرمانده را نشان میدهد، چون در میان سهخطی پایینی ایستاده است. و چون در سهخطی پایینی است، فرمانروا را معرفی نمیکند، بلکه فرماندهی کارآمد را به تصویر میکشد که فرمانبری را با قدرتش در سپاه حفظ میکند.