درباره این کتاب
عنوان اصلی:
I Ging: Das Buch der Wandlungen
ایجینگ: کتاب تغییرات
نویسنده: ریچارد ویلهلم
ویلهلم ای جینگ را صرفاً کتابی برای پیشگویی نمیدانست، بلکه آن را بیان فشردهای از نگرش چینی به جهان، انسان و دگرگونی میشمرد؛ نگرشی که بر هماهنگی میان آسمان، زمین و انسان و بر درک الگوهای تحول در طبیعت و زندگی تأکید دارد. از همین رو، ترجمهٔ او بیش از آنکه یک برگردان صرف از متن باشد، تلاشی برای انتقال روح سنت تفسیری چین به زبان و ذهنیت غربی بود.
شهرت جهانی این ترجمه تا اندازهٔ زیادی با استقبال و حمایت کارل گوستاو یونگ گره خورده است. یونگ که سالها با ویلهلم دوستی و همکاری داشت، برای ترجمهی کتابْ مقدمهای مشهور نوشت و ای جینگ را نمونهای برجسته از شیوهای متفاوت در فهم رابطهی میان رخدادها و معنا معرفی کرد؛ دیدگاهی که بعدها با نظریهٔ «همزمانی» (Synchronicity) او پیوند یافت. این مقدمه و نفوذِ فکریِ یونگْ موجب شد ای جینگ در جهانِ غربْ از قالب یک «کتاب فال شرقی» فراتر رود و بهعنوان اثری فلسفی، نمادین و روانشناختی مورد توجه قرار گیرد.
ترجمهٔ ویلهلم ـ که بعدها به وسیلهٔ کری باینز به انگلیسی برگردانده شد ـ همچنان یکی از پرخوانندهترین و تأثیرگذارترین ترجمههای ای جینگ در جهان غرب به شمار میآید و برای بسیاری از خوانندگان غربی، نخستین دریچهٔ آشنایی با این کتاب بوده است.
شش خطی 12
ناهماهنگی، رکود، ایستایی، انسداد (پی Pi)
اسامی و مفاهیم دیگر: قدرت گرفتن عناصر پست، فساد، در مقابل هماهنگی (ششخطی ۱۱)، به قهقرا رفتن، بی رونقی، تباهی و سقوط، جداشدگی، بن بست
معرفی
سنجش:
انسانهای شرور با درستی و محکمی انسان برتر هماهنگ نیستند.
بزرگ جدا میشود؛ کوچک نزدیک میشود.
نیروی تاریک به درون آمده و نیروی روشن در خارج است؛ درون فرودست و بیرون برتر است؛ به روش انسان فرودست توجه میشود؛ شیوهی انسان برتر رد میشود. اما انسانهای برتر از اصولشان بر نمیگردند. اگر امکان تأثیرگذاری نباشد، آنها کاملاً به اصول خود وفادار میمانند و از جمعیت جدا شده و خلوت میکنند.
تصویر:
نگارهی «ایستایی (رکود و پوسیدگی)».
در نتیجه، انسان برتر به ارزشهای درونی خود پناه میبرد تا از سختیها فاصله بگیرد.
او به خود اجازه نمیدهد تا پولی که بابت بزرگداشتاش به او میدهند را دریافت کند.
به این خاطر، بدانید نباید به خود اجازه دهید تا فریب پیشنهادهایی را بخورید که به شما میشود و بخواهید وارد فعالیتهای اجتماعی شوید.
اینگونه فقط خود را به خطر میاندازید؛ چون نمیتوانید رفتارهای نادرست دیگران را بپذیرید.
درست این است که به ارزشهای درونی خود روی آورده و خلوت گزینید تا بار دیگر زمان مناسب برای تأثیر گذاری و انجام فعالیتهای اجتماعی فرا رسد.
خط اول:
هرچیز با هم جنس خود است.
درستی و محکمی خوشاقبالی و موفقیت به بار میآورد.
در آن خط به این اشاره شده بود که شما هنگام قبول پیشنهاد برای انجام فعالیتی، همفکرانتان را با خود همراه میکنید.
اما اینجا شما همفکران خود را با خود از صحنهی اجتماعی خارج میکنید و خلوت میگزینید. به همین خاطر اینجا درستی و محکمی خوشاقبالی و موفقیت به بار میآورد در حالی که در ششخطی (11) به عهده گرفتن خوشاقبالی به بار میآورد.
وقتی کارآمد بودن ممکن نیست، تنها با کناره گرفتن میتوانید از سرافکندگی دور بمانید.
به موفقیت در معنای بالاتر آن دست می یابید؛ چون خوب میدانید چگونه از ارزش درونی خود مراقبت کنید.
خط دوم:
این یعنی خوشاقبالی برای انسانهای فرودست.
بیجنبشی (رکود) به خدمت مرد بزرگ در میآید تا موفق شود.
اما با بزرگواری، نتایج دوران رکود را میپذیرید و به جمع فرودستان وارد نمیشوید؛ چون جایگاه شما آنجا نیست.
چون میتوانید شخصاً رنجی را بپذیرید که این وضعیت با خود دارد، موفق شدن در اصول اساسی خود را تضمین میکنید.
خط سوم:
گرچه در ابتدا آن را بروز نمیدهند، در قلبشان احساس شرمندگی میکنند.
این نشانهای برای بهبودی اوضاع است.
خط چهارم:
سایر همفکران از این فرخندگی بهرهمند میشوند.
اگر بخواهید بر اساس قضاوتهای خود عمل کنید، اشتباه میکنید و در آخر شکست میخورید.
اما وقتی حقیقتاً برای انجام وظیفهای فرا خوانده شوید و به انجام آن بپردازید، زمانه با شما یار خواهد بود و اینگونه، حتی دیگرانی که شبیه شما هستند هم از برکت و فرخندگی به دست آمده سود خواهند برد.
خط پنجم:
خوشاقبالی برای مرد بزرگ.
اگر نتوانیم چه، اگر نتوانیم چه؟
به این شیوه او مانند بوتههای درهم تنیدهی توت، استوار میماند.
کسی که میتواند نظم را بازگرداند سر رسیده است. از این رو خوش اقبالی در کار است.
ولی زمان این تحولات، دقیقاً زمانی است که باید بسیار در ترس و لرز باشید. موفقیت تنها با بیشترین احتیاط ممکن میسر میشود، به همین دلیل همواره از خود بپرسید اگر نتوانیم چه؟.
خط ششم:
اول رکود، سپس خوشاقبالی.
این تفاوت دوران صلح، و دوران رکود است.
تلاشی همواره برای پایداری صلح و هماهنگی لازم است. و اگر به حال خود رها شود، به رکود و پوسیدگی منجر میشود.
اما دوران پوسیدگی به خودی خود به دوران صلح و رفاه تبدیل نمیشود برای پایان دادن به آن باید تلاش کرد.
این نشان میدهد رفتارهای خلاق انسانی برای برپایی نظم و صلح در جوامع لازم است.
گفتارهای شش خطی 12
پایان تاریکی، آغاز روشنی است. (ضرب المثل چینی: پی جی تای لای)
به نظر میرسد افلاطون ایدهٔ کنفوسیوس را بینقص بیان کرده است. در (رسالهٔ) جمهور، او از سقراط نقل میکند که:
فیلسوف واقعی، وقتی خود را در محیطی شیطانی میبیند، "به سست مایگی همراهان خود نمیپیوندد، ولی به تنهایی هم نمیتواند در برابر تمام این نیروی شرور بایستد. در نتیجه میبیند نفعی برای دولت یا دوستانش ندارد، و پس از اندیشیدن دقیق میبیند باید جان خود را بیهوده از دست بدهد و هیچ سودی هم به خود یا دیگران نرساند، (از این رو) آرامش و صلح درونی خود را حفظ میکند و به راه خود میرود... همین برای او کافی است که بتواند زندگی خودش را بکند و از نادرستیهای شیطانی پاک بماند، و از روی خیرخواهی و در صلح، (و همچنین) در عین امیدواری از آنها جدا شود. (ه.گ کریل - کنفسیوس و راه و رسم چینیان)